|
ستایش من و بابا ستایش خدايي
| ||
|
سلام به دوستای گل و مهربون نماز و روزه هاتون تو این ماه عزیز قبول باشه از همگی التماس دعای خیر داریم ... نشونه های بزرگ شدن داره روز به روز بیشتر در خانم کوچولومون نمود پیدا میکنه معنیه حرفها رو بهتر میفهمه و اگه سر لج نباشه دایره ی لغاتش وسیعتر شده ٬ برای جمله دو تا کلمه رو کنار هم میزاره مثلا <جیش٬ آبا> یعنی جیش کردم بریم منو بشور توی روابطش خیلی بهتر شده و دیگه سراغ هر کسی نمیره بیرون که میریم چشمش به ماست ببینه کجا هستیم و خودشو میرسونه دیگه اجازه نمیده غریبه ها بهش نزدیک بشن و من ازین بابت خیلی خوشحالم به هر حال روزها در حال گذرن یه روز باباییه ستایش گفت کاش چشمام رو میبستم و باز میکردم ستایش ۳ ساله شده بود گفتم درسته یه کم سخته ولی شیرینه حیفه! وقتی بزرگ بشه دلمون برای این روزهاش تنگ میشه گرچه بزرگ شدنش هم دقیقا عینه چشم بر هم زدنه با تمام سختیهاش ........................................................................... خبر جدید اینکه در تدارک اسباب کشی هستیم چند تا عکس از گلی خانم میزارم تا انشالله اپدیت بعدی رو از خونه ی جدید انجام بدیم
مامان یواش یواش داره به ارزوش میرسه و موهای ناز دخترش بلند میشه
عسلم وقتی از حمون میاد عینــــــــــــــــــــه هلوی پوست کنده س
میگم مامان یه لبخند بزن عکستو بگیرم لبخندش این شکلی بود
ناناز خانم هم مثل مامانی عاشق لباسای رنگارنگه سلیقه ش هم بد نیستـــــــــــــــــــــا !!!
با فروشنده ها دالی بازیش گرفته
یه نما از beijing lu یه مرکز خرید بزرگ و شلوغ که به خاطر داشتن اجناس مارک پر از خارجیه
زیر اون قسمت شیشه ای هم که پشته ستایشه از بقایای این سرزمین در سالهای خیلــــــــــــــــــی دوره که حدودا ۱ متر از سطح زمینه فعلی پایینتره
[ جمعه 29 مرداد1389 ] [ 16:25 ] [ مامان ستایش ]
ان شالله که همگی خوبن عزیز دلم عرض ادب میکنه :
باباییه مهربون ستایش و گفت بار سفر رو ببندین تا واسه چند روز بریم به شانگهای من و ستایش هم ذوق زده صبح جمعه سر حال و قبراق از خواب بلند شدیم و خودمون رو اماده کردیم شنیدنیهامون کافی بود تا برای دیدن شهر پر اوازه ی شانگهای بی صبر و قرار باشیم با یه پروازه حدودا ۲ ساعت و نیمی شانگهای از فراز اسمون هم بسیار جالب و دیدنی بود مجموعه ای از اب و جنگل با اسمون خراشهای زیبا و منظم که سر به فلک کشیده بودن پا به شهر که گذاشتیم متوجه شدیم اینجا هم مثل شهر خودمون گرم و شرجیه شهر٬ بسیار تمیز و قشنگ بود بابایی توی هتل حیات اتاق رزرو کرده بود زمان expo بود که باعث شده بود شهر پر از توریست باشه و چینیها با اون جمعیت در حال انفجارشون در بین خارجیها در حال محو شدن بودن به همین خاطر شهر بسیار بسیار شلوغ بود و هر سمت که میرفتیم دقایق طولانی در ترافیک معطل میشدیم ولی جاذبه های شهر٬ سختیه هوا و شلوغیش رو برامون کمرنگ تر کرد میخواین بیشتر در مورد شانگهای بدونین؟؟
درباره شانگهای شانگهای (به چینی: 上海) بزرگترین شهر کشور چین و هشتمین شهر بزرگ جهان است. این شهر یکی از مهم ترین بنادر چین به حساب میآید. شانگهای شهر غول آسا و لبریز از جمعیت. رابط میان چین و دنیای خارج. شهری که حزب کنونی چین در آن پایه گذاری شد. به شهر جنگل آسمانخراشها معروف است. شهر روشنفکری و کارگری با ۲۵ دانشگاه و موسسه دانشگاهی. این شهر در کرانه چپ رودخانه هوانگ پو در جنوب یانگتسه قرار دارد با فاصله اندکی از اقیانوس آرام و نامش به چینی بر فراز دریا معنی دارد. شهر شانگهای به دو بخش توسط رودخانه تقسیم میشودکه بخش شرقی که ناحیه تازه ساخت آن و با معماری جدید می باشد پودونگ و شرق آن شانگهای نام دارد که در منتها الیه غربی آن فرودگاه قدیمی شهر به نام هونچای قرار دارد...همچنین فرودگاه اصلی شانگهای در منطقه پودونگ واقع است که با یک مونوریل خارج شهری به شهر شانگهای وصل میشود از نکات جالب این شهر در حال حاضر EXPO 2010 است که مربوط به نمایشگاه بین المللی در سال 2010 می باشد.
این برج معروف شانگهای هست مثل برج میلاد خودمون این برج هم یک برج مخابراتیه با ارتفاع 468 متر چهارمین برج بلند دنیاست به نام مروارید شرق که مشهور است به TV TOWER
مارکوپولو کوچولو تعداد سفرهاش روز به روز داره بیشتر میشه و بابایی خوابهای طلایی براش دیده دردونه ی مامان بابا تو این سفر حسابی خوش گذروند و البته از هیچ ناسازگاری فروگذار نکرد خیلی هم نمیشه از یه بچه با ۲۰ ماه سن توقع داشت ولی ستایش یه کم با بقیه بچه ها فرق داره در عین کوچیکی استقلال طلبه دوست داره خودش تصمیم بگیره الان چیکار کنه ٬ کجا بره و خیلی احساس خطر نمیکنه ازینکه همچین شخصیتی داره خیلی خوشحالم ولی میدونم من و بابایی روزهای سختی در پیش داریم که کمابیش الان هم در حال سپری کردن قسمتی ازین روزهای سخت هستیم دخترم خیلـــــــــــــــــــــــــــــی مردم دار و خونگرمه از هر نژادی عاشقش شده بودن و خانم هم با هنرمندیه تمام با ژستهای خوشگل علاقه منداش رو خوشحال میکرد
ستایش گلی در خیابون نانجینگ در حال به در کردنه خستگی
صبح ساعت ۹ خانم خانما دست صورت شسته منتظر رفتن به سالن صبحانه
و اغاز یک روز پر ماجرا
بابایی از هر طرف که میخواست عکس بگیره عسل خانم پشتشو میکرد و لبخند تحویل عکاسای غریبه میداد
شهر بازی هم رفتیم و ستایش از دیدن اونهمه اسباب بازیه رنگارنگ حسابی خوشحال بود ولی باز هم بابایی رفت بلیط اون اسبارو گرفت و بازهم ستایش ترسید و سوار نشد اینبار بلیط رو دستشون موند
روز دوم در حال فکر به تلافیه صبحانه ی دیروز که از بس شیطونی کرد دست نخورده موند
اینم تلافی !!!
و بعد از صبحانه ...
دو روز و نیم شانگهای بودیم خوب بود خوش گذشت شنیده ها به دیده تبدیل شدن بابایی خیلی صبور و مهربونه دوباره ۲ ساعت و نیم پرواز و برگشت به گوانگجو اینم خانمی که خسته از راهه و طاقت نداره برسه خونه استراحت کنه همونجا تو فرودگاه دراز میکشه و غلت میزنه رودرواسی که نداره!!!
قبل از سفر یه شب رفتیم رستوران پترا که یک رستوران عربی هست ستایش خیلی خانم و با شخصیت نشست سر میز و غذاش رو کامل خورد
خانم چیز دیگه ای میل ندارین؟؟
بعد از غذا رفتیم محوطه ی بیرون رستوران تا چای نوش جان کنیم که ستایش چشمش افتاد به اب اب تنها چیزیه که هیچ جوری نمیشه ستایش رو ازش منصرف کرد با یک چهارمه لیوان به صورت کاملا حرفه ای دوش میگیره ولی دلش نمیاد یه چیکه از این اب به شکمش برسه و ترجیح میده تا قطره ی اخرش رو بازی کنه اینجام میخواد تمام قد بره تو اب خلاصه ما هم بی خیال چای شدیم و فرار را بر قرار ترجیح دادیم
علاوه بر اب عاشــــــــــــــــــق یه چیز دیگه هم هست عاشق سی دی هاش که البته همه نوعش رو میگه نانای اینجا هم محو در کارتون راپونزل!!!
اینهم از سفرنامه ی شانگهای امیدوارم خوشتون اومده باشه ... [ سه شنبه 19 مرداد1389 ] [ 13:8 ] [ مامان ستایش ]
|
||
| [ طراحی : پرشین اسکین ] [ Weblog Themes By : Persian Skin ] | ||